از شمع یک چیز آموختم : ایستاده بمیرم،

بی صدا بمیرم، به پای دوست بمیرم.


و از جانم براي روشني دنياي تاريك هزينه كنم و همدم و همنشينم

 پروانه باشد و روشن كننده سياهي باشم

 و مظهر راز و نياز و دعا. اينها را هم از شمع آموختم.

دروغ اما آری...!!!
و من جز خوبی، هیچ ندیده ام
اگرچه هنوز هم دستان زخمی ام را
در جیب هایم پنهان می کنم ......
سیب ،می کارم
گل، می کارم
و دوباره
سر اولین سطر نامه بعدی ام
می نویسم : سلام
باز هم منتظر می مانم
تا جوابم را بدهی...!!!