عزیزم یک گذرکوتاه از بن بست های سرگشتگی. لااقل از مثل هیچ کس......هر عابر غریبه یاآشنا
خواهد گفت که با آدم های آمده و نیامده این دنیا کم کم در کارنامه این زندگی سراسر نشیب و فراز
مهر و دوری نزده اند. امتحان ها را باید گرفت یا باید داد. اما افسوس آن کسی که دیروز عاشقانه
برگه ام را تا نقطه آخر با دقت تصیح میکرد نمی دانم چرا گذارا نمره ام را با مداد سیاه پایین برگه
می نویسد و دیگر هیچ.
نمی دانم چرا امروز قصه های که تلخ است ولی حقیقت است. نمی دانم چرا کسی که با احساسش
دست نخورده ترین شیشه های دور دست رویاهای دلم را لرزند و مرا به جرم برتری احساس بر عقل
متهم می کند.
نمی دانم چرا کسی که خودش در پاسخ نامه ای که تمام ملاک زیبایی زندگیم شد.
حسادتش را برای رسیدن قشنگ ترین بهانه دانست. حالا عاقلانه از حسادت ناشی از عشق من ایراد
می گیرد.
چرا همه چیز اولش خوب است. گیلاس اولش خوب است. عشق اولش خوب است وزندگی هم اولش
خوب است. هر گز دلت نمی خواهد بزرگ شوی تا بدانی و بفهمی. تمام آرزوی بودانت. مادنت. خواندنت به خاطر تولدی بود که نه تولد تو بود نه روز تولد من. شاید روز آغاز هر دویمان باشد.
من دوست دارم نه مثل مجنون نه مثل لیلی یعنی نه مثل آنها با جهت یابی علت اسطوره شدن.
دوست دارم مثل خودم تنها مثل خودم تا هر وقت که بخواهی.
مراقب چیزهای که شکستند و کاریشان هم نمی شود کرد مباش.
مراقب آنهایی که هنوز هم می شود مانع شکستان شد باش