… به... عزيزم
قلم در دستم مردد. افکارم مشوش. چرا تاريکی شب مرا صدا مي زند ؟
از من چه مي خواهد ؟ هيچ... ! و شاید قلب رنجور بیمارم را ... !
فرشتگان آسماني بدون جواب به نگاه های من رد مي شوند
خدا عاشقش را در زمين تنها مي گذارد تا نيات تازه اش را دوباره آزمایش کند.
چرا قلبم اينچنین شعله ور است ؟
اين آتش چرا خاكستر نمي شود ؟
به من بگو انسان چرا دوست مي دارد ؟
عزیزم...!!!
میدانی...؟
ابری كه فضاي آسمان را اشغال کرده است.
نشانه ، قلب من است كه امشب باردیگر براي دیدن تو به پرواز درآمده است.
گمنام... نه...؟
غریب... نه... ؟
شاید هم فراموش کردی... ؟
اما...امیدوارم که مرا یاد آری...!!!
ای خدا!!!
آتش قلب مرا خاموش نکن.
قلب من بين زمين و آسمان و بی توجه به ديگران راز نیازش را با خدا خودش دارد.
اگر کسی را دوست داشته باشم يا نه. باور كن ...، تو را دوست دارم.
مي گويند عشق يك دفعه در مدت عمر هر كس وجود دارد،
مي گويند عشقی که در پاییز آید در بهار شکوفاتر میشود.
من عقيده دارم. عشق مي آيد، مي رود، ولی دوباره مي آيد.
و آنکه در پاییز می آید الهی و کامل است.
مرور زمان نمیتواند قلب عاشق را از محبوبش جدا کند.
قلب، مانند يك لوح است: هیچ اثری از آن پاک نمشود.
انسان، قلب دارد. قلب به مالکش دروغ نمی گوید.
تو، به من اميد مي بخشی!
تو، روشني قلب مني!
خودم را به هدر نداده ام...!
دلم مي خواست امشب اینجا بودی...!
تا سخنان قلب مرا می شنیدی!
هر چند اعتقاد دارم با بعد مسافت هم می توانی گوش کنی.
قلب انسان كاري را مي كند كه کلام قادر به بازگویی آن نیست.
من ننگ دارم كه عاشق نباشم.
عاشق در نزد دیگران دیوانه است و من به این دیوانگی مي بالم.
من می گریم ، همزمان می خندم، من دیوانه و عاشقم...!
مرا دوست بدار، مرا فراموش مکن، این قلب من است كه مرا به تو مي دهد.
... هميشه مطيع خودت باش، جرات داشته باش...!!!
مطمئن باش، هميشه تو را دوست دارم، بیشتر از دیروز و بیشتر از فرداها...!!!