اي كاش بي هيچ كلامي، با هم همراه مي شديم. و دست به دست پرستوهاي مهاجر تا فراسوي ناكجا آباد زندگي پرواز مي كرديم.
اي كاش با طنين آواي ملكوتي اذان ذره اي دلهايمان مي لرزيد. دستهايمان را بلند مي كرديم، و در پيشگاه معشوق هميشه جاودان،طلب عمر و نياز مي كرديم.
اي كاش به جاي اينكه در برابر گريه هاي كودكي مظلوم، انگشت تعجب و حيرت به دهان بگيريم، ذره اي عشق،
قطره اي مهرباني،و كمي محبت و عاطفه،
در دستهايمان مي گذاشتيم و تقديمش مي كرديم.
اي كاش همان تكه ناني را كه داشتيم با هم قسمت مي كرديم.سهمي از آن تو و سهمي براي من.
اي كاش يكديگر را دوست داشتيم.و به جاي سالهاي دور از هم،در برابر لحظه اي جدايي تاب نمي آورديم.
اي كاش زماني كه باران مي باريد، قطره هاي باران،دلهاي مسدود شده و غبار گرفته مان را جلا مي داد.
وبه وسعت آسمان آبي آن را،پاك و روشن مي كرد.
اي كاش بي هيچ كلامي با هم همراه مي شديم
©© ©© ©© ©© ©© ©©©© ©© ©© ©© ©© ©©©© ©© ©© ©© ©© ©©©© ©© ©© ©© ©© ©©